<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
<title>romanbook</title>
<subtitle></subtitle>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://romanbook.arzublog.com"/>
<id>tag:http://romanbook.arzublog.com</id>
<updated>2020-03-05IRST 4:21 pm</updated>
<generator>arzublog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://romanbook.arzublog.com/atom"/>

					<entry>
<title>رمان روم هیت پارت دوم</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://romanbook.arzublog.com/post/91630"></link>
<published>2020-03-05</published>
<updated>2020-03-05</updated>
<id>tag:http://romanbook.arzublog.com/post/91630</id>
<author><name></name></author>
<summary>می تونستم امیدوار باشم صحبت با اون یکم از آشفتگیمکم کنه.امروز پروازی برای دیدن وکیل مادر بزرگم داشتم.***بوی زیره سبز و نعنای خشک توی هوای محوطه یداخلی فست فود-رستوران استرن پخش شده بود.جلو تر رفتم و تریسی رو دیدم که از گوشه ی رستورانبرام دست تکون می داد. روی میز جلوی روش، کبابمرغ و برنج بود. در حین خوردن غذاش، با دهن پرپرسید: «تو نمی خوای چیزی سفارش بدی؟» کمیخورش ماست اطراف دهنش مونده بود.جواب دادم:«نه، گرسنه نیستم. شاید بعدا چیزی بخرم.الن تنها چیزی که نیاز دارم صحبت کردنه.»جدی پرسید:«چه کوفتی شده؟»قبل از اینکه شروع به گفتن کنم خشکی گلوم رو حسکردم. به جای جواب خبر دادم:«حقیقتا، اول نیاز دارمیه چیزی بنوشم. برمی گردم.»به سمت یخچال راه افتادم، توی مسیرم احساسمی کردم اتاق دور سرم می چرخید.بعد از خرید یه بطری آب برگشتم. نشستم و بازدمم روعمیق بیرون فرستادم و شروع کردم:«امروز از دفتروکیل خبرهای خوب و دیوونه کننده ای شنیدم.»-خب، در  ...</summary>
<content type="html" xml:base="http://romanbook.arzublog.com/post/91630"><![CDATA[]]></content>
</entry>
<entry>
<title>رمان روم هیت</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://romanbook.arzublog.com/post/91629"></link>
<published>2020-03-05</published>
<updated>2020-03-05</updated>
<id>tag:http://romanbook.arzublog.com/post/91629</id>
<author><name></name></author>
<summary>حتی بعد از بیرون اومدن از دفتر وکالت هم گیج و منگ&lt;br /&gt;بودم و چیزی نمونده بود که درست وسط خیابون،ماشینی بهم بخوره. من تموم این سال ها رو خیلی&lt;br /&gt;سخت کار کرده بودم تا فرصت نکنم به اون مرد فکر&lt;br /&gt;کنم.&amp;nbsp;ولی حال، اون تموم چیزی بود که می تونستم بهش&lt;br /&gt;فکر کنم.&lt;br /&gt;جاستین،&lt;br /&gt;خدای من!&lt;br /&gt;جاستین.&lt;br /&gt;تصویری از چهره اش توی ذهنم شکل بست: موهای&lt;br /&gt;طلیی تیره اش، صدای خنده اش، گیتار نوازیش، غم&lt;br /&gt;عمیقش و یاس چشم های براقش که آخرین بار، نه&lt;br /&gt;سال پیش دیده بودم.&amp;nbsp;بعد از این سال ها، اولین باری بود که صورتش رو&lt;br /&gt;تصور می کردم. حال من و جاستین یه خونه ی اشتراکی&lt;br /&gt;داشتیم. زندگی کردن با جاستین بنکس گزینه ای نبود&lt;br /&gt;که خودم انتخاب کرده باشم. ولی چه ما این رو بخوایم،&lt;br /&gt;چه نه، حال خونه ی ساحلی نیوپورت برای ما بود؛ نه&lt;br /&gt;برای من&amp;nbsp;دانلود رمان!&amp;nbsp;نه برای اون به تنهایی. برای ما! پنجاه-پنجاه.&lt;br /&gt;مامان بزرگ به چه کوفتی فکر می کرده؟&lt;br /&gt;همیشه می دونستم مامان بزرگ خیلی زیاد، مراقب&lt;br /&gt;اونه. ولی انتظار این رو  ...</summary>
<content type="html" xml:base="http://romanbook.arzublog.com/post/91629"><![CDATA[]]></content>
</entry>
<entry>
<title>دانلود رمان پر</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://romanbook.arzublog.com/post/88056"></link>
<published>2020-01-07</published>
<updated>2020-01-07</updated>
<id>tag:http://romanbook.arzublog.com/post/88056</id>
<author><name></name></author>
<summary>رمان پردانلود رمان پر اثر شارلوت مری ماتیسن با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگانداستان زندگی کارمند اداره بیمه راجر دالتون است که در پی مرگ مشکوک یکی از مشتریان جهت صحت ماجرا با عنوان بازرس پلیس به منزل مقتول رفته و او که متاهل است علیرغم داشتن زن و فرزند شانزده ساله ای دلباخته دختر دزد و بیوه ای به نام ماویس می شود و چون صدای خوبی دارد زن را به خوانندگی تشویق می کند و راجر که توان پرداخت هزینه آموزش خوانندگی را ندارد دست به اختلاس و دزدی از اداره می زند و بعد از سه سال حبس اکنون ماویس هم یک خواننده سرشناس شده و ...خلاصه رمان پرصورتش جوان و جذاب بود! کمتر زنی بود که او را زشت بپندارد! در چشمانش حالتی موج میزد که او را یک انسان خوشبخت نشان میداد ... او بنا به رای دادگاه به سه سال حبس با کار مداوم محکوم شده بود ... هر کس دیگری بجای او بود خشمگین و ناراحت به نظر میرسید اما او چهره آرام و متبسم داشت در  ...</summary>
<content type="html" xml:base="http://romanbook.arzublog.com/post/88056"><![CDATA[]]></content>
</entry>
<entry>
<title>دانلود رمان دزیره</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://romanbook.arzublog.com/post/88055"></link>
<published>2020-01-07</published>
<updated>2020-01-07</updated>
<id>tag:http://romanbook.arzublog.com/post/88055</id>
<author><name></name></author>
<summary>رمان دزیرهدانلود رمان دزیره&amp;nbsp;جلد یک و دو اثر آن ماری سلینکو با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگانداستان زندگی اوژنی دزیره کلاری ملقب به دزیدریا ملکه سوئد و نروژ، فرزند فرانسیس کلاری تاجر ثروتمند ابریشم در قرن هیجدهم ( هشتم نوامبر سال 1377 میلادی ) در شهر پدری اش مارسی فرانسه چشم به جهان گشود و طی جریاناتی با ناپلئون بناپارت و برادرش آشنا می شود&amp;nbsp; ...خلاصه رمان دزیرهناپلئون که در آن دوره یک ارتشی ساده و فقیر بود علاقه مند دزیره می شود و مصادف با سال 1794 با هم نامزد می شوند و دو سال بعد ناپلئون بدون دزیره راهی فرانسه و آنجا با یک بیوه ی سرشناس به نام ژوزفین دوبوهارنه با این نظریه که می تواند رشد و ترقی کند ازدواج می کند .دزیره بعد از مدتی بی بی خبری تصمیم به رفتن به فرانسه می گیرد و در جشن نامزدی ناپلئون و ژوزفین سر می رسد و با پرتاب ظرفی به سمت ژوزفین مجلس را به نیست خودکشی ترک می کند .در آن  ...</summary>
<content type="html" xml:base="http://romanbook.arzublog.com/post/88055"><![CDATA[]]></content>
</entry>
<entry>
<title>فواید خواندن رمان چیست؟</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://romanbook.arzublog.com/post/87826"></link>
<published>2019-12-31</published>
<updated>2019-12-31</updated>
<id>tag:http://romanbook.arzublog.com/post/87826</id>
<author><name></name></author>
<summary>خواندن رمان باعث می شود یک نوع دیگر از زندگی را بیاموزیم. هر رمانی می تواند ما را به سمت زندگی جدیدی هدایت کند و در تازه ای برای ما باز کند که شاید از آن اطلاعی نداشته ایم. برخی معتقد هستند که خواندن رمان به مراتب از فیلم و موسیقی و یا تئاتر برای ما بهتر است.اگر دانلود رمان و یا داستان، تبدیل به عادت روتین زندگی ما شود، می تواند قدم بزرگی برای رسیدن به خود شکوفایی باشد. می توان از بین تمام قالب های ادبی رمان را از همه مهم تر دانست. رمان ها می توانند به ما بیاموزند چطور به زندگی خود رنگ و بوی بهتری ببخشیم. رمان واقعیت ها را نشان می دهد و می آموزد که همه انسان ها در کنار شباهت هایی که به هم دارند، با هم نیز متفاوت هستند. نکته مهم این است که این تفاوت ها بشناسیم.مهم ترین مزیت رمان این است که مارا بی واسطه به اصلی ترین مسائل وجودی روبرو می کند. همه امور انسان اعم از ترس، امید، شادی، خشم، نگرانی، نفرت، آرزو و... در رمان به زبان ساده تر بیان  ...</summary>
<content type="html" xml:base="http://romanbook.arzublog.com/post/87826"><![CDATA[]]></content>
</entry>
<entry>
<title>دانلود رمان انتقام می گیرد</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://romanbook.arzublog.com/post/87825"></link>
<published>2019-12-31</published>
<updated>2019-12-31</updated>
<id>tag:http://romanbook.arzublog.com/post/87825</id>
<author><name></name></author>
<summary>رمان انتقام می گیرددانلود رمان انتقام می گیرد اثر یلدا فلاح با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگانداستان دل سپارانه دختر دانشجویی (رشته عکاسی) آرام و بی سر و صدا به اسم لیلی که عاشق هم کلاسی اش سیاوش آزادروش شده و برای به دست آوردن قلب این پسر رقابت سختی مابین دخترهای دیگر است و زمانی که باید بگذره و همه امیدوارن با گذشتنش بدی ها بره و خوبی ها به جاش بیاد ، اما آیا واقعا همیشه اینطوری میشه ، آیا همیشه با گذشتن زمان خوشبختی پیدا میشه ، شاید هم زمان همون چیزی باشه که در نهایت انتقام می گیره …خلاصه رمان انتقام میگیردبه نام او که داده هایش رحمت و نداده هایش حکمت است … بارانی که روزها بالای شهر ایستاده بود عاقبت بارید تو بعد از سال ها به خانه ام می آمدی … تکلیف رنگ موهات در چشم هام روشن نبود تکلیف مهربانی،اندوه، خشم وچیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم تکلیف شمع های روی میز روشن نبود من و تو  ...</summary>
<content type="html" xml:base="http://romanbook.arzublog.com/post/87825"><![CDATA[]]></content>
</entry>
<entry>
<title>دانلود رمان ارباب عش</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://romanbook.arzublog.com/post/87824"></link>
<published>2019-12-31</published>
<updated>2019-12-31</updated>
<id>tag:http://romanbook.arzublog.com/post/87824</id>
<author><name></name></author>
<summary>رمان ارباب عشقدانلود رمان ارباب عشق اثر پریسا رحمانی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیمداستان در مورد تک دختر رضا نکوهش یعنی سارا دختری مغرور و بی احساس که ثروت پدرش او را قدرتمند ساخته ، اما روزگار همیشه بر وقف مراد نیست و ورق برمیگردد و این دختر سراپا غرور مجبور می شود در خانه ی خود بمانند یک رعیت زندگی کند و از ارث پدر محروم بماند ، ثروتی که به واسطه مردی سنگدل تصاحب می شود و سارا نکوهش تلاش می کند تا ان را پس بگیرد اما …خلاصه رمان ارباب عشقدر اولین نگاه ما چیزی جز نفرت دیده نمی شود … تو برای نابودی من آمده بودی و من برای نابودی تو … امّا قصه برگشت … حسی بین ما قرار گرفت … حسی به نام عشق و حال تو برای به دست آوردن من تلاش می‌کنی و من برای به دست آوردن قلب سرد و سنگی تو!سارا … تا آخرین حد ممکن صدای ضبط ماشین رو بلند کردم و همراهش می‌خوندم … نگار هم من رو همراهی می کرد … توی بزرگ راه شلوغ بودیم  ...</summary>
<content type="html" xml:base="http://romanbook.arzublog.com/post/87824"><![CDATA[]]></content>
</entry>
<entry>
<title>دانلود رمان بانوی سرخ</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://romanbook.arzublog.com/post/87823"></link>
<published>2019-12-31</published>
<updated>2019-12-31</updated>
<id>tag:http://romanbook.arzublog.com/post/87823</id>
<author><name></name></author>
<summary>رمان بانوی سرخدانلود رمان بانوی سرخ اثر mehrsa_m با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگانداستان دختری گوشه گیر و منزوی به نام هورام که رویدادهایی که در کودکی اش رخ داده باعث تغییر روند زندگی اش شده و تنها سرگرمی اش دنیای مجازی است که از او شخصیت دیگری ساخته و در این بین نطلبیده پابند یکی از دوستان مجازی اش می شود …خلاصه رمان بانوی سرخچشمام و به مانیتور دوختم بالاخره جواب داد : آراد : کار که زیاده . ولی کاری که من میخوام نیست … سرم و روی کیبورد انداختم و براش نوشتم : بانوی سرخ : چرا دمغ به نظر میای ؟ دوباره دعوا کردی با اهل منزل ؟ دستم و روی اینتر سُر دادم … نوشته هام و که روی صفحه نقش بسته بود و دوباره برای خودم خوندم …دوباره مشغول تایپ کردن شد … آراد : بیخیال … بیا از غم و غصه ها حرف نزنیم … یهو دیدی زدم زیر گریه … لبخند رو لبم نشست براش نوشتم : بانوی سرخ : تو و گریه ؟ بهت نمیاد ! آراد : پس معلومه هنوز  ...</summary>
<content type="html" xml:base="http://romanbook.arzublog.com/post/87823"><![CDATA[]]></content>
</entry>
<entry>
<title>دانلود رمان ثانیه های عاشقی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://romanbook.arzublog.com/post/87822"></link>
<published>2019-12-31</published>
<updated>2019-12-31</updated>
<id>tag:http://romanbook.arzublog.com/post/87822</id>
<author><name></name></author>
<summary>رمان ثانیه های عاشقیدانلود رمان ثانیه های عاشقی اثر گیسوی پاییز با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیمظاهرا همه می گویند مجنون شده ام ، اما اهمیتی ندارد ، مردم همیشه حرف می زنند ، مهم این است که من غرق عشق تو شدم ، دوست داشتن چیز عجیبی نیست ، همین که وجودت آرامش بخش وجودم می شود ، همین که با یادت بر لبم لبخند می نشیند ، همین که نفس هایت قلبم را به تپش وا می دارد ، همین که لحظاتم با بودنت شیرین می شود، دوست داشتن شکل می گیرد ، صدا بزن مرا ، مهم نیست به چه نامى، فقط میم مالکیت را آخرش بگذار ، می خواهم باور کنم مال تو هستم …خلاصه رمان ثانیه های عاشقیدرب منزل را باز کردم و وارد شدم ، مثل همیشه سوت و کور، اما پر از آرامش… با بی حالی کیفم رو انداختم رو کاناپه ی سه نفره ی وسط سالن و رفتم سمت آشپزخونه در یخچال رو باز کردم و شیشه ی آب رو یه سره رفتم بالا … به شدت گرسنه بودم … یه بسته سوپ آماده از داخل کابینت  ...</summary>
<content type="html" xml:base="http://romanbook.arzublog.com/post/87822"><![CDATA[]]></content>
</entry>
<entry>
<title>دانلود رمان سکوت تلخ</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://romanbook.arzublog.com/post/87821"></link>
<published>2019-12-31</published>
<updated>2019-12-31</updated>
<id>tag:http://romanbook.arzublog.com/post/87821</id>
<author><name></name></author>
<summary>رمان سکوت تلخدانلود رمان سکوت تلخ اثر پانیذ میردار و الناز دادخواه با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیمداستان دخترکی به اسم نیکا که جسد خونین خواهرش را در یک شب سرد پاییزی درب منزلشان مشاهده می کند و زندگیش با دیدن بدترین صحنه عمرش تغییر می کند و تصمیم میگیرد که انتقام خواهرش را بگیرد …خلاصه رمان سکوت تلخهوا سرد شده… نه!نه… هوای من سرد شده… حتی گرفتن فنجان قهوه ام،دردی را دوا نمیکند… گرمای حضورت را می خواهم… چرا صندلی روبرو خالی ست؟روزنامه رو روی میز انداختم چشمم روی حروف بزرگ تیتر صفحه اول میلغزید.سرم درد می کرد‬ دست هامو‬ روی شقیقه هام گذاشتم و آروم فشار دادم لرزش عصبی دست هام کاملا مشهود بود با عصبانیت‬ دندون هامو‬ روی هم ساییدم باید اعصابمو کنترل می کردم سعی کردم چندتا نفس عمیق بکشم ولی فایده‬ نداشت. تیتر ها تو‬ سرم تکرار می شد با بی حوصلگی از جام بلند شدم و روزنامه رو برداشتم به  ...</summary>
<content type="html" xml:base="http://romanbook.arzublog.com/post/87821"><![CDATA[]]></content>
</entry>
</feed>
